arianarian، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

آرین مامانی

سرما خوردگی

سلام خوشگلم: نفسم ، دیروز صبح که از خواب بیدار شدی دیدم دماغ خوشگلت آبریزش داره ، چن تا عطسه هم که کردی گفتم ای وای  پسرم سرما خورده.یه کم که گذشت دیدم عسلم تب هم داره.آخه شب هر چفد من و بابایی روت پتو یکشیم ، شما میندازیش.تا ساعت 4 صبر کردیم دیدم چشای نازت هم قرمز شده ، خیلی هم بی تابی میکردی . به بابایی گفتم بدو پسری رو ببریم دکتر. من و بابایی بردیمت دکتر یه کم دارو داد و گفت که پسری سرما خورده آخه هوا خیلی سرد شده.تازه اولای پاییزه و چن تا استان هم برف اومده.فک کنم زمستون سردی داشته باشیم. عزیزم می خوام ازت گله کنم نمیدونم چرا فرنی و سوپ نمی خوری .طبق معمول همه چیزا یه بار دوس داری. مامان اینهمه لحظه شماری می کرد که ز...
17 مهر 1392

پدر که باشی!!!

                         پدر که باشی!!! با تمام سختیها و مشقتهای روزگار، با دیدن غم فرزندت می گویی: "نگران نباش،درست می شود،                                           خیالت تخت،من پشتت هستم"                          پدر که باشی!!! سردت میشود و کت بر شانه ی فرزندت می اندازی، چهره ات خشن میشود و دست بر نمیداری...آرام نمیگیری،تا تکه نانی نیاوری.               &n...
12 مهر 1392

پسر خوب مامان

عزیزم سلام... الان که دارم این پست و واست میزارم شما خوابین.بزنم به تخته چن روزی  هست که صبحها هم تا ساعت 10 می خوابی و منم میتونم یه کم بخوابم. مامان فدات بشه که هر چی بزرگتر میشی خواستنی تر میشی خوشگلم. یه چن روزیه میذارمت تو رورویکت شما هم عمو پورنگ نگاه میکنی مامان فدای اون چشمای خوشملت بشه . خصوصیاتت: هر چیزی رو یه بار دوست داری. با اسباب بازیهات 1 ساعت بیشتر بازی نمیکنی. فرنی اصلا دوست نداری. عاشق غذای بزرگترایی. میوه دوست داری. عاشق ماشین و ماشین سواریی. هرچیزی رو که میبینی می خوای بخوری. عاشق گوشی موبایل و شعر حسنی نگو بلا بگو ،هستی. بسه دیگه نمیگم که پسرم خجالت بکشه.مامان واسه چشمات  میمیره ...
12 مهر 1392

سپاس!!!

نازنینم سلام... سپاس به خاطر وجود نازت... سپاس به خاطر به دنیا اومدنت... سپاس به خاطر اینکه شما هستی و من مادر شدم... سپاس به خاطر اینکه شما مکمل من شدین... قبل از داشتن شما من فقط من بودم ولی با وجودت ، ما   در شدم... خوشگلم من این حس قشنگ و مدیون تو هستم.... پسرم، عزیزم، پاره ی تنم، نازنینم از اینکه هستی ازت ممنونم...     خدایا سپاس... سپاس که همیشه و همه جا کنارم بودی. سپاس که گناهان من و بخشیدی و من را مادر نامیدی... سپاس که همیشه و همه جا کنارم بودی... سپاس به خاطر همه ی چیزهایی که به من بخشیدی...             "زندگی خوب،همسر مهربون،و یه پسر ناز و سالم" خدایا از...
11 مهر 1392

پایان 6 ماهگی

سلام قند عسل مامان: هفت ماهگیت مبارک گل مامان.چن روز پیش واکسن 6 ماهگیت رو هم زدی.البته اینجا نه ،تهران زدی. اآخه رفته بودیم تهران خونه ی خاله شهلا.مجبور شدم واکسنتو اونجا بزنم .صبح من و شما و خاله شهلا رفتیم واکسن تونا بزنیم به عنوان مهمان قبول کردن.شما رو که بردم تو اتاق طبق معمول همه ی نگاهها به سمت شما چرخید که چقد خوشکله،چقد با مزه است.خلاصه اون خانمه که می خواست واکسن بزنه گفت بشینم رو صندلی  و شما رو بغل کنم و شلوارتونا بکشم بالا.شما هم فکر میکردین دارن باهاتون بازی میکنن که یهو سرنگ و زدن به پاهای ناز پسرم.کلی گریه کردین.من که فک کردم تموم شده دیدم  که گفت اون یکی پاشم بزن بالا.دوباره صدای گریه تون قلب مامان و...
6 مهر 1392
1