سرما خوردگی
سلام خوشگلم: نفسم ، دیروز صبح که از خواب بیدار شدی دیدم دماغ خوشگلت آبریزش داره ، چن تا عطسه هم که کردی گفتم ای وای پسرم سرما خورده.یه کم که گذشت دیدم عسلم تب هم داره.آخه شب هر چفد من و بابایی روت پتو یکشیم ، شما میندازیش.تا ساعت 4 صبر کردیم دیدم چشای نازت هم قرمز شده ، خیلی هم بی تابی میکردی . به بابایی گفتم بدو پسری رو ببریم دکتر. من و بابایی بردیمت دکتر یه کم دارو داد و گفت که پسری سرما خورده آخه هوا خیلی سرد شده.تازه اولای پاییزه و چن تا استان هم برف اومده.فک کنم زمستون سردی داشته باشیم. عزیزم می خوام ازت گله کنم نمیدونم چرا فرنی و سوپ نمی خوری .طبق معمول همه چیزا یه بار دوس داری. مامان اینهمه لحظه شماری می کرد که ز...
نویسنده :
رها
18:26


